
بار الها تنهایم گذاشت انکه جانم پیوسته جانش بود
بار الها فریادرسم رفت گشته ام تنها در این وادی نامردان
به که گله کنم؟به کجا پناه برم؟خدایا مرا ببین دگر بس است
خورد گشته ام از این همه پلیدی ها دگر روح در بدنم زیادی می کند
مرا ببر مرا از خودم جدا کن چرا که نفرت وجودم را فرا گرفته
اشک بر چشمانم جاریست اما پناهم در کنارم نیست
ناله میکنم اشک میریزم اما چه سود دگر جان جانان کنارم نیست
نظرات شما عزیزان:
سونیا 
ساعت16:41---9 شهريور 1391
khob bood me30 پاسخ:مرسی عزیزم ک سرزدی ولی کاش ادرس وبت رامیذاشتی تامن بیام بهت سربزنم
بازم ممنون
|